X
تبلیغات
سلحشوران شهر نراق
سر آغاز

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلين نراقي) دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 98 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است .

همچنین تعداد 48 راننده اتوبوس، مینی بوس، کامیون، بنز خاور، آمبولانس ، وانت و نیسان در طول جنگ عراق بر علیه ایران فعالیت مخلصانه داشته اند .

از ابتدای تشکیل نهادهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 88 پاسدار و 18 جهادگر در جهاد سازندگی(کشاورزی) و 480 بسیجی تا کنون در شهر نراق فعالیت موثر و سازنده داشته اند .
شهر نراق اولین منطقه ای است که اکثر شرایط ایثار و فداکاری و مساعدت را در هشت سال دفاع مقدس داشته است . اولین شهید استان مرکزی به نام محمدعلی قجری مربوط به نراق است. به نسبت جمعیت بالاترین رزمنده ، بالاترین شهید ، بالاترین جانباز ، بالاترین آمار آزادگان و بالاترین کمک های اهدای مردمی به جبهه را در سطح استان به خود اختصاص داده است .
قصد داریم به برکت سی و یکمین سالگرد جنگ تحمیلی و دفاع جانانه غیورمردان و سلحشوران ایران زمین و در راستای رهپویی از شهدا و احترام به آزادگان سرافراز و جانبازان عزیز و بسیجیان گرانقدر شهر نراق ، خاطرات و عکسهای دلاور مردانمان و همچنین اطلاعات عمومی شهر را در معرض دید همگان قرار داده تا با رویت آنها خاطراتشان را زنده کرده و غبار فراموشی را از دلها بزداییم .
 

علاقمندان می توانند برای نمایش دادن عکس و خاطراتشان آنها را به آدرس نویسنده وبلاگ (h_ozaee@yahoo.com ) ایمیل نموده و یا حضورا در شهر نراق تحویل نمایند .

آخرین حلقه ی رزم یک رزمنده نه تحویل سلاح به واحد تسلیحات ؛ که نوشتن خاطرات نبرد است . یک رزمنده تا زمانی که خاطراتش را ثبت نکرده ؛ هنوز چیزهایی به تاریخ و آینده و آرمانش بدهکار است .

                                                                                                                                                                                                                                                    رهبر فرزانه انقلاب ، امام خامنه ای

    

 در ایام با میمنت عید سعید قربان عکس ها و خاطرات "وبلاگ سلحشوران شهر نراق" از تاریخ 24 مهر 1392 همزمان در شبکه اجتماعی فیس بوک به همین نام نمایش داده می شود . علاقمندان می توانند از مطالب تازه در خصوص شهر تاریخی و زیبای نراق و منطقه بهره برداری فرمایند .       


+ نوشته شـــده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعــت9:13 تــوسط |
جانباز احمد مرادی نراقی و زندگی در شرایط سخت

جانباز احمد مرادی نراقی و زندگی در شرایط سخت


یک روز مسئولین گردان عاشورا که از دوستان شهرستان دلیجان هم بودند قرار گذاشتند که نیروها را از مقر خارج و برای یک تمرین صحرایی و آمادگی نظامی(پیاده روی، تیراندازی،جهت یابی و ...) به منطقه ای دیگری در منطقه کرمانشاه ببرند.

 4nnf_1_(7).jpg
                                                                                                                                             احمد مرادی
تیرو مرداد 1367 هوا گرم و حمل تجهیزات در یک مسافت طولانی سخت و دشوار بود.ولی باید این کار انجام می شد و ما نیز که می خواستیم در همان سن کم و جسته کوچک بگوییم که کم نمی آوریم به هر شکل و دوز و کلکی بود می رفتیم.


8zpd_1_(4).jpg

رزمندگان با تجهیزات کامل به صورت پیاده راه افتادند. داشتن آب در آن گرما یکی از ضروریات بود ولی آب در آن قمقمه های پلاستیکی و آلمینیومی زود گرم می شد و می توان گفت که خیلی فایده ای هم نداشت . البته می بایست زندگی در شرایط سخت را پشت سر می گذاشتیم و این خود یک تمرین به حساب می آمد.
etdv_img_5857.jpg     

بنده و چند سلحشور شهر نراق آقایان ابوالفضل عابدی فرزند قنبر،اکبر عظیمی فرزند حسن، غلامرضا حسینی فرزند شعبانعلی که تقریبا همیشه با هم بودیم تصمیم گرفتیم که دو نفرمان آب برای مسیر برداریم و داخل دو عدد از قمقمه ها مقداری حبه قند و کمی آب لیموو کمی هم آب ریختیم.


1tlt_02.jpg

این موضوع بین ما چند نفر بود و کسی دیگر خبر از تصمیم ما نداشت. خلاصه گردان به راه افتاد و بعد از ساعتها پیاده روی به محل استقرار پیش بینی شده رسیدیم همه رزمنده هااز تشنگی بی طاقت شده بودند و منتظر تانکر آب، چشم به مسیر دوخته بودند .دیگر کسی آبی در قمقمه نداشت حتی همان آب گرم که در آنجا غنیمت بود کمیاب بود .

d9j5_cxghn.jpg

از دور ماشین تدارکات آمد و یک یا دو دیگ غذاخوری آب با قالب یخ آورند . همگی جان دوباره ای گرفتند اما چون آب کم بود فقط نصف قمقمه به هر کسی می رسید. حالا ما چهار نراقی رفتیم و سهمیه آب خود را گرفتیم و با محتویات داخل دو عدد از قمقمه هایی که ذکر شد مخلوط نمودیم .


okb4_xxcghj.jpg

حالا ما شربت آبلیمو داشتیم به به تا کنون شربت آبلیمویی به این خوبی نخورده بودیم .نمی دانم بعضی از اعضای گردان چگونه متوجه شده بودند و چون مقداری مایع شربت اضافه داشتیم به آنها هم دادیم وبه یک باره سروصدایی در بین گردان پیچید گفتند این نراقی ها شربت از کجا آورده اند؟!


gkfc_image3356.jpg

در این بیابان آب هم به زور پیدا می شود!شکر و آبلیمو کجا بوده است!؟ یکی گفت هر چه هست زیر سر این چهار نفره که سنشان هم از هفده بالا نمی زنه و ما مجبور شدیم ماجرا را برای آنان توضیح دهیم.


ui1b_img_6143.jpg

جانباز شیمیایی احمد مرادی فرزند علی محمد اهل شهر نراق 21/11/1390



+ نوشته شـــده در چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعــت23:57 تــوسط |
برای چهار شهید نراق در فتح المبین پلاکارد نوشتم

برای چهار شهید نراق در فتح المبین پلاکارد نوشتم

اوایل نوروز سال 1361 از منزل آمدم میدون نراق که با علیرضا قجری فرزند سلطانعلی مواجه شدم . با ناراحتی و دلواپسی گفت بیا بریم بسیج چند تا پلاکارد در خصوص شهیدان بنویس . گفتم مگه خبریه ؟

  o0ve_28368330815459771527.jpg          9ju3_0011.jpg

                                              غلام محمد قجری

گفت آره چهار تا از رزمندگان شهرمان به اسامی سید غلامرضا باشی – عبدالله محمودی – ابوالفضل بیابانگرد و مهدی عباسی شهید شدند .

0547_08258244617441802506.jpg
با آه و افسوس چندین پلاکارد روی پارچه نوشتم . آنها از خوش فکر ترین جوانان و با تقوی ترین های دهر بودند .


یک ماه بعد علیرضا نیز طی عملیات بیت المقدس به همان شهدا پیوست .

ah04_img_0925.jpg
غلام محمد قجری فرزند عباس اهل شهر نراق7/6/1392


+ نوشته شـــده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعــت20:58 تــوسط |
نوروز 1361 مردم نراق به حرمت خانواده های شهیدان و اسرا عید نگرفتند

نوروز 1361 مردم نراق به حرمت خانواده های شهیدان و اسرا عید نگرفتند

در زمان کودکی در محله آب انبار پایین زندگی و در نزدیکی های منزل حاج علی محمودی سکونت داشتیم .

u0m_115.jpg
شهید عبدالله محمودی
با عبدالله محمودی هم سن و سال بودیم و  هر چه بزرگتر می شد پر شر و شور تر می شد . هر وقت به سمت منزل خاله جواهر(مرحوم جواهر صالحی فرزند رضا) می رفتم مورد غضب عبدالله قرار می گرفتم و از او می ترسیدم .

q8l_007.jpg
چون آب انبار دقیقا مقابل منزلشان بود و پاتوق او محسوب می شد . بزرگتر که شد تحت رهبری امام خمینی(ره) فعالیت داشت تا انقلاب به ثمر نشست .
uezx_scan0024.jpg
زود جنگ شروع شد و عبدالله و دوستانش برای جلوگیری از پیشروی ارتش عراق چند بار به جبهه رفتند تا سرانجام در عید نوروز 1361 پیکر مطهر وی و سه همرزم دیگرش را در گلزار شهدای نراق به خاک سپردند .

4z3w_73.jpg

نوروز 1361 مردم بزرگوار شهرنراق به خاطر همدردی با خانواده های شهیدان و اسرا و مجروحین عید نگرفتند .فراموش نمی کنم مردم برای تشیع پیکر مطهر عبدالله مقابل منزل پدرش اجتماع کرده بودند . کاظم یکی از برادران شهید با لباس فرم سبز رنگ سپاه با ابهت و صبورانه و موقر بین جمعیت راه می رفت .


    wa8c_scan0099.jpg   jzqq_1_(105).jpg

شهید کاظم محمودی


هفت ماه بعد کاظم محمودی هم در دفاع مقدس به شهادت رسید . به گفته همسایه ها حاج علی محمودی و حاجیه خانم فاطمه رضایی پدر و مادر شهیدان تحمل شایسته ای از خود نشان می دادند .

34er_88.jpg    uvus_7.jpg

مرحوم حاج علی مجمودی و مرحومه حاجیه خانم فاطمه رضایی


درجه ایمان آنها بالا بود و مادر شهیدان هنگامی که نا آرام می شد در اتاق خلوت و یا زیر زمین مسکونی گریه و فغان سر می داد تا همسایه ها و حتی اقوام بی طاقتی او را نبیند .
v9q1_0017.jpg
فرزندان به والدین توصیه کرده بودند که مانند حضرت زینب(س) مقاوم و صبور باشند . بعد از شهادت ما صدای گریه تان را کسی نشنود .
9arx_xfjfh.jpg
تشییع جنازه شهید کاظم محمودی
ما وظیفه داریم نام و یاد شهیدان را زنده نگه داریم و امیدوارم همانطور که در کودکی مورد لطف (کتک) عبدالله قرار گرفته ام در فردای قیامت مورد شفاعت وی و سایر شهدا قرار بگیرم .

lrti_dsc00658.jpg

حاجیه خانم اقدس جعفری فرزند علی اهل شهر نراق 12/11/1391


+ نوشته شـــده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعــت23:56 تــوسط |
جنگنده ها می خواستند هواپیمای ایرانی حامل خبرنگاران جهان را به عراق ببرند

جنگنده ها می خواستند هواپیمای ایرانی حامل خبرنگاران جهان را به عراق ببرند

سال 1363 زمانیکه رزمندگان ایران جزایر مجنون را فتح کرده بودند ارتش رژیم بعث عراق تسخیر مجنون را منکر می شد .
gx5q_img007.jpg
نوروز علی آقایی

بر این اساس جمهوری اسلامی از خبرنگاران خارجی دعوت به عمل آورد تا از فتوحات سلحشوران در جزایربازدید کنند .

حدود 80 خبرنگار از کشورهای جهان به ایران مسافرت نمودند . ما آنان را با یک فروند هواپیمای سی – 130 به شهرستان دزفول استان خوزستان بردیم و منتظر ماندیم تا عصر بازگردند .

ywsp_img013.jpg

آنها به وسیله ماشین و لباس های غواصی و امکانات دیگر به جزیره مجنون منتقل شدند و پس از تهیه گزارش های مستند و فیلمبرداری و عکس ساعت 17 به دزفول بازگشتند .

دقایقی از پرواز هواپیمای ما نگذشته بود که با پنج فروند هواپیمای جنگنده عراق در آسمان مواجه شدیم . خلبانان با علامت هایی که می دادند از ما می خواستند همراه آنان به عراق برویم . ما بدون توجه به درخواستشان دور خود می چرخیدیم .
di6d_img018.jpg                                                 eta2_img002.jpg

پس از آن خلبان ماهر ایران تصمیم گرفت هواپیما را در خاک ایران و در مزرعه گندم فرود آورد . در این اثنا ناگهان متوجه رگبار مسلسل عراقی ها از یکی از جنگنده ها شدیم که در اطراف هواپیمای ما شلیک کردند .
2jj6_1397987253668.jpg
سروان مهندس پرواز نوروز علی آقایی

وقتی دیدند ما تسلیم خواسته هایشان نمی شویم مایوسانه آسمان را ترک کردند و ما هم با شجاعت مجددا اوج گرفتیم و به سمت تهران مسیر را ادامه دادیم .
mtfy_xdfjkxghj.jpg                                                                               fxaq_jhhojo.jpg

یک هفته بعد یک فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی ارتش عراق در امیدیه توسط پدافند پر حجم ایرانیان سرنگون شد و خلبان توانست اجکت کرده(خروج اضطراری) و به بیرون بپرد .
unh4_8.jpg
این اسیر عراقی در مصاحبه اش اظهار داشت من در تیمی بودم که مقرر بود هواپیمای ایران( حامل خبرنگاران) را به عراق ببریم که با شجاعت خلبان و کادر پروازی آن مواجه شدیم .
آنها حاضر بودند در بیابان منطقه فرود اضطراری کنند و تسلیم خواسته های ما نشوند .
pv19_dsc00253.jpg

سروان مهندس پرواز نوروز علی آقایی فرزند علی اکبر اهل شهر نراق 15/5/1392

+ نوشته شـــده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعــت18:23 تــوسط |
غلامحسین قجری جانباز ولایتمدار نراق

غلامحسین قجری جانباز ولایتمدار نراق


برادرم غلامحسین قجری متولد 1346 در شهر نراق می باشد . طی هشت سال دفاع مقدس دو نوبت در لباس بسیج به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد .

oo6u_fyjxfykk.jpg
غلامحسین قجری در سالهای دفاع مقدس

بار اول سال 1364 و بار دوم زمستان 1365 در جبهه حضور داشت . جمعا شش ماه سابقه حضور جبهه در کارنامه اش ثبت می باشد .

ciwr_cgh.jpg
طی عملیات کربلای پنج در دی 1365 که به کربلای ایران مشهور است شرکت و پس از مجروحیت در بیمارستان آزادی تهران بستری گردید . یکی از کادرهای بیمارستان از او سوال می کند در چراغ برق که اکثرا نراقی هستند آشنایی داری ؟
1c3x_050439.jpg

روز بعد اتاق بخش غلامحسین مملو از قجری می شود . پس از بهبودی نسبی به زادگاه قشنگمان نراق آمد تا دوره نقاهت را بگذراند .

t42t_xdfjxh.jpg

 یکی از پاهایش گچ گرفته بود و با عصا حرکت می کرد . آن موقع در منزلمان کُرسی برقرار و برای بهبودی و استراحت ایشان مناسب بود .
xpc2_m088u5fbogsr621ag5.jpg


سال 1366 لغایت 1368 از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دلیجان به خدمت سربازی اعزام گردید .


c346_img_0947.jpg
غلامحسین قجری

مدتی در نیروی هوایی سپاه در پادگان بدر اصفهان و چهار ماه آخر سربازی اش را در دوکوهه اندیمشک در لشکر 10 سیدالشهداءسپری نمود .


rqn6_img_2444.jpg

ایشان با داشتن 10 % جانبازی در دفاع مقدس همچنان از نیروهای معتقد به نظام ولایتمدار جمهوری اسلامی می باشد .


eo2x_picture_413.jpg      
           غلامرضا قجری

 

برادر دیگرم غلامرضا قجری از سابقه داران جبهه می باشد و بارها تا مرز شهادت برای دفع تجاوز دشمن کوشش داشته است .



8frs_xcgh.jpg

روح الله قجری فرزند حیدرعلی اهل شهر نراق 25/4/1392


+ نوشته شـــده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعــت19:58 تــوسط |
محمد قجری ارتشی دلاور کمک حال بسیجیان نراق در جبهه


محمد قجری ارتشی دلاور کمک حال بسیجیان نراق در جبهه



جمعه 29 فروردین 1393 روز ارتش جمهوری اسلامی و نیروی زمینی است . به پاسداشت این روز بهانه ای شد تا مروری کوتاه از زندگی بزرگ یک دلاور ارتش در نیروی زمینی به نام محمد قجری که اهل شهر نراق از توابع دلیجان استان مرکزی داشته باشیم :



udx5_1904063_1424300964477020_1877430399_n.jpg
محمد قجری

آبان ماه 1360 بیست و هفت نفر از بسیجیان و پاسداران شهر نراق از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات عازم جبهه شدند . عده زیادی از محلات و منطقه دلیجان نیز در این اعزام حضور داشتند .

5bqh_img_0208.jpg

بسیجیان در زادگاهشان نراق رژه مقتدرانه ای انجام دادند . خانواده ها روی سر فرزندانشان نقل می پاشیدند و عده ای اسپند دود کردند .

 اکثر این نیروها از موسسین بسیج و کتابخانه و انجمن اسلامی دبیرستان حاج عباس معصومی نراق و از ممتازترین محصلین دبیرستان به شمار می رفتند .



trzj_cguxdt.jpg

جمیع نیروها در شهرستان محلات نیز مانور رفته و امام جمعه آیت الله سید عبدالعلی مقدسی مشهور به حاج طه برای اجتماع مردم و رزمندگان سخنرانی و دعای بدرقه خواند .
عملیات موفقیت آمیز ثامن الائمه و شکست حصر آبادان به پایان رسیده بود .

مجموع نیروهای محلات بالغ بر 100 نفر در جبهه محمدیه دارخوین و در حاشیه رودخانه خروشان کارون حدود 20 کیلومتری آبادان مقابل دشمن بعثی پدافند کردند تا از مواضع پیروزمندانه عملیات دفاع کنند .
ewjh_1_(271).jpg
محمد قجری در سالهای دفاع مقدس
90 روز یا سه ماه (آبان – آذر – دی )فرصت مناسبی بود . در این اثنا حضور یک ارتشی قهرمان و یک شهروند صدیق باعث تقویت روحیه مضاعف رزمندگان نراق شد .
آقای محمد قجری فرزند یوسف باب دوستی بیشتر را گشود و هر چند وقت به دوستان بسیجی خودش در این نقطه جبهه دیدار می کرد .



y8ek_42.jpg
شهیدان مهدی عباسی - قاسم جعفری - محمد رضا بخشی - عباس رمضانی و آزاده جانباز احمد ابوالحسنی در عکس خاطره انگیز با آقای محمد قجری در جبهه محمدیه دارخوین آبادان - آبان 1360

او بزرگتر از یک پیک لشکر ؛ زبده تر از نامه رسان ؛ سریع تر از تلفنگرام ؛ و جایگزین مناسب به جای تماس تلفنی رزمندگان با خانواده هایشان محسوب می شد .

محمد انسان بزرگواری بود که همه این مسئولیت ها را برای خوشنودی دل والدین مرزبانان مخلصانه انجام می داد .


3bac_fyic.jpg

خودش یک سروان ارتش و در جبهه ایستگاه حسینیه و جفیر مستقر بود . هر وقت می خواست برای استفاده از مرخصی به نراق برود با زحمت زیاد و طی مسافت کیلومترها راه خودش را به جبهه محمدیه می رساند و پس از اطلاع از خبر سلامتی همشهریانش از تک تک آنها نامه برای خانواده ها دریافت می کرد .


zuy1_1920298_1424300974477019_1565812204_n.jpg

وقتی والدین سلحشوران شهر نراق مطلع می شدند که محمد قجری از جبهه آمده به سمت منزل او روانه شده و ضمن شنیدن خبر سلامتی فرزندانشان نامه های آنان را دریافت می کردند . واقعا ایشان به تنهایی باعث خوشحالی والدین بود و هر گونه دغدغه از آنان بر طرف می شد .


x3fl_sdtuzdtj.jpg

در بازگشت از مرخصی نیز نامه های خانواده ها و آجیل و از جمله جوزغند که به بمب هسته ای و یا به قول شهردار مرادی " نارنجک لپی " را به جبهه می آورد . خود به خود آقا محمد یک شور و شوقی را در رزمنده ها حفظ می کرد .


e84l_1_(326).jpg

محمد قجری ، شهید مصطفی طالبی


یک شب ماندن در سنگرهای محمدیه به این شادی ها می افزود . اکنون پس از 33 سال مرور بر آن خاطره های زیبا و مشاهده عکس های یادگاری و آویزان کردن جوزغند ها بر گردن و ده ها دل مشغولی دیگر باعث انبساط روحیه می گردد .


tar0_15-2_44464_.jpg

آقا محمد این ارتشی مومن خلوص نیت و عشق بسیجیان را متوجه شده بود و به این مخلص ترین های روزگار علاقمند بود . شاید دریافته بود که یک ماه دیگراز بین این عده طی عملیات فتح المبین چهار نفر شهید ؛ سه نفر اسیر و هشت نفر مجروح خواهند شد . این جمع صمیمی به مرور در جنگ پس از کسر یارانشان دیگر آن جمع محبوب را تجربه نکردند و محمد آقا قجری هم آن یاران گهربار را پیدا نکرد .


14cf_1_(282).jpg

شهیدان مهدی عباسی - قاسم جعفری - محمد رضا بخشی - عباس رمضانی و آزاده جانباز احمد ابوالحسنی در عکس خاطره انگیز با آقای محمد قجری در جبهه محمدیه دارخوین آبادان - آبان 1360


آقای محمد قجری فرزند یوسف تاریخ 15/12/1392 همراه با پدر بزرگوارش آقای یوسف قجری فرزند علی در گلزار شهدای نراق ملاقات و طبق معمول با چهره آرام اظهار داشت :


سال 1355 در نیروی زمینی ارتش استخدام شدم . مدتی در شهر همدان و پنج سال در لشکر 16 زرهی قزوین خدمت کردم . سه سال در لشکر 28 سنندج مرکز استان کردستان بودم . سال 1385 از ارتش جمهوری اسلامی بازنشسته شدم .


n8l2_images.jpg

فعلا به همراه خانواده در کرج سکونت دارم . همسرم سرکار خانم .... در طول خدمت 30 ساله بنده متحمل خسارات روحی شد و با بردباری و توکل به خداوند کریم فرزندانمان را تربیت کرد .

از ابتدای مهر 1359 که ارتش عراق جنگ هشت ساله را بر ایران تحمیل کرد یگان ما هم در جبهه های مختلف فعال بود . آبان و آذر و دی ماه 1360 بسیجیان نراق در جبهه محمدیه بودند و من آن مقطع در قسمت دیگر استان خوزستان حضور داشتم .

از ایستگاه حسینیه می آمدم اهواز و مسیر را به سمت آبادان تغییر می دادم و قسمتی را نیز از محور اصلی پیاده تا کنار رود کارون می رفتم تا این عاشقان فی سبیل الله را زیارت کنم .


gau4_1939915_1424300954477021_580322211_n.jpg

شهیدان  قاسم جعفری - قدرت الله کمره ای - عباس رمضانی و مظاهر لطفی در عکس خاطره انگیز با آقای محمد قجری در جبهه محمدیه دارخوین آبادان - آبان 1360


رابطه خوبی بین ما ایجاد شده بود . از همه آنها دستخط می گرفتم و به والدینشان می رساندم . آنها نیز پاسخ نامه را می نوشتند و همراه با آجیل و خصوصا محصول اصیل نراق که جوزغند هست برای فرزندانشان به جبهه می آوردم .


871a_166990_643.jpg

بسیجیان وقتی من را می دیدند به استقبالم می آمدند و بقیه را صدا می زدند و در سنگر اجتماعی همدیگر را ملاقات می کردیم . مدت کوتاه بود ولی روزگار خوشی داشتیم و به این نیروها عشق می ورزیدم . اکثرا مجرد و کمتر متاهل بینشان بود و دست از دنیا شسته بودند .


mxtu_img_0196.jpg

      محمد قجری در کنار پدر بزرگوارش یوسف قجری

عکس های آن موقع را که می بینم اشک از چشمانم جاری می شود چون بسیاری از آنها در طول دفاع مقدس شهید و بقیه نیز اسیر و مجروح شدند . امروز به همراه پدرم برای زیارت یاران قدیم و شهدای امروز آمده ام . همه با هم پیرو راستین شهدا و امام شهدا باشیم .


tnxw_img_0194.jpg

سروان بازنشسته ارتش محمد قجری فرزند یوسف اهل شهر نراق 15/12/1392



+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعــت20:50 تــوسط |
جای خال فرزندم ترکش خورد


جای خال فرزندم ترکش خورد



روی گردن فرزندم محمد رضا رمضانی خال زیبایی داشت که همیشه به آن نگاه می کردم و انگار برایم نشانه و یادگاری بود .

   avl_تدفین_(41).jpg
پیکر مطهر شهید محمد رضا رمضانی

عملیات بیت المقدس که شهید شد رفتم بسیج شهر نراق تا پیکر مطهرش و آن خال را مشاهده کنم . دیدم جای خال ترکش خورده و آنجا را بوسیدم .
efc_0012.jpg           s67g_picture_691.jpg

حاجیه خانم نیره قجری فرزند سلطانعلی مادر شهید محمد رضا رمضانی 4/1/1391


+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعــت16:48 تــوسط |